حميد احمدى
165
تاريخ امامان شيعه ( فارسي )
من على فرزند حسين ، فرزند على بن ابيطالبم . من پسر آن كسم كه حرمتش را درهم شكستند و مال او را به غارت بردند و خاندان وى را اسير كردند . من پسر آنم كه در كنار نهر فرات سر [ او را ] بريدند ، در حالى كه نه به كسى ستم كرده و نه با كسى مكرى به كار برده بود . من پسر آنم كه او را از قفا سر بريدند و اين مرا فخرى بزرگ است . مردم ! آيا شما به پدرم نامه ننوشتيد و يا با او بيعت نكرديد و پيمان نبستيد ! و به پيكار او برنخاستيد ؟ ! چه زشتكاريد و چه بد انديشه و بدكرداريد ! اگر رسول خدا به شما بگويد « فرزندان مرا كشتيد و حرمت مرا درهم شكستيد ، شما از امت من نيستيد » ، به چه رويى به او خواهيد نگريست ؟ ! « 1 » پس از سخنان روشنگرانه امام عليه السلام در كوفه ، مردم گريه و شيون كردند و به ملامت يكديگر پرداختند . آنان به امام عليه السلام اعلام كردند ما فرمانبردار تواييم و با هر كس كه تو فرمان دهى ، پيكار مىكنيم . امام سجاد عليه السلام در مقابل اين واكنش مردم فرمود : هيهات ! اى فريبكاران دغلباز ! اى اسيران شهوت و آز ! مىخواهيد با من كارى كنيد كه با پدرانم كرديد ؟ ! نه ، به خدا قسم ! هنوز زخمى كه زدهايد ، خونفشان است و سينه از داغ پدر و برادرانم سوزان است . تلخى اين غمها گلوگير و اندوه من تسكينناپذير است . از شما مىخواهم نه با ما باشيد و نه بر ما . « 2 » ايشان شيوهء افشاگرى و روشنگرى را تا پايان عمر ادامه داد . بعد از ورود به شام و در مجلس يزيد به همينگونه سخن گفت ، اما تنها به سرزنش مردم سستعنصر و دنياطلب بسنده نكرد ، بلكه پيكان مبارزات را متوجه دستگاه حاكميت اموى كرد . اولين رويارويى حضرت پس از واقعه كربلا گفتگوى ايشان با پسر زياد ، حاكم مغرور كوفه بود كه شجاعانه در مقابل او ايستاد و در مقابل تهديد به مرگ پسر زياد فرياد زد : « آيا مرا از مرگ مىترسانى ! ؟ مگر نمىدانى شهادتْ ميراث كرامت و افتخار ماست » ! ؟ « 3 » بعد از اين گفتگوى كوتاه ، پسر زياد خشمگين از صراحت و شجاعت يك جوان در بند ، دستور مىدهد او را بكشند ، اما زينب كبرى عليها السلام كه خود را مسئول حفظ جان امام عليه السلام مىدانست ، فرياد زد :
--> ( 1 ) . علّامه محمد تقى مجلسى ، بحار الأنوار ، تحقيق محمدباقر محمودى ، ص 12 . ( 2 ) . همان . ( 3 ) . همان ، ص 117 .